amir ata



 

خدایا امیدم به توست.توبه کردن از خیلی چیزا جرات میخواد

گفتنش و تکرار نکردنش

نمیدونم باید بگم توبه؟ یا فقط باید فراموش کنم خیلی چیزا رو و سعی کنم خوب باشم .... نمیدونم . نگرانم که بگم توبه و دوباره تکرار بشه .و چون نمیخوام تکرار کنم پس نگرانم میکنه

خدایا امیدم به توست

کمکم کن

۱۳۸۸/۸/۱۸  توسط amir  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

کاش میشد زمان رو برگردوند به چند سال پیش

۱۳۸۸/۸/۱۸  توسط amir  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

دلم گرفته این روزا

شدیدآ نگران انتخاب واحد دانشگاه هستم....

۱۳۸۸/۸/۱۸  توسط amir  |  پيام هاي ديگران ()

 

شنبه و دل مشغولی های این روزهام

روز اول هفته هم گذشت . رفتم دنبال کار . سه چهار جا رفتم و فرم پر کردم . بهترینش ایران رهجو بود . فروشنده میخوان برای 2 قسمت از فروشگاه هاشون . کار تخصصیه . خیلی یادم نیست مدل های سونی رو . اونایی که یادمه توی شرکت کار میکردیم . با آقای کریمی باز و بسته میکردیم و منم اکثرآ کارای نرف افزاریشونو که برای گارانتی می آوردن انجام میدادم یا باز و بسته میکردم و قطعه ای تعوضی میکردم . غاما این قضیه اش فرق فوکوله به قول معروقف ! فرقش هم اینه که اینا فروشنده تخصصی لپ تاپ میخوان . کاریه که در واقع یه آدم بازاری تربیت میکنه و آدم شارلاتان بودن و به قولی فرونشده گی رو یاد میگیره . روزای سختی رو در پیش دارم . خدا کمکم کنه که جلو برم . دلم یکمی گرفته . با مامان هنوز قهریم و حرف نمیزنیم . نمیدونم برم یه دفعه واسش گل بگیرم یا نه . یه موقع هایی فکر میکنم لج باز تر از این حرفاست کگه بخواد با گل خریدن من منو ببخشه . چه روزایی . خدایا اینا همش امتحانه نه؟ میدونم داری امتحانم میکنی . و میدونم دارم تاوان کارای بد خودمو پس میدم . باید محکم باشم . تو که خودت میدونی خدا جونم این روزا نه کسی وبلاگ آدمو میخونه و نه کسی حوصله ی این حرفا رو داره . مردم خودشون اوقدر گرفتاری و درگیری دارن که حوصیله ی دردل یه آدم دیگرو اونم تازه با خدا ندارن .

نمیدونم دلم میخواد مامان منو ببخشه . این روزا قلبش درد میکنه .  دوست ندارم ناراحتی اشو ببینم . خدایا تو که خودت خوب میدونی تحمل دیدن ناراحتی آدما رو ندارم خصوصآ اگه اون آدم مادر آدم باشه . بهم میگفت تو همه رو از بالا می بینی اما به خدا این طور نیست . دلم میخواد صمیمی باشم . حرف نمیزنم تا درگیری و تنش ایجاد نشه . نگرانم این رابطه ام با مامان و با داداشم همه ی خوبی هامو پیششون خراب کنه . با داییم که حرف میزنم میگه باید خودتو اصلاح کنی و ممکنه این مسئله دو طرفه باشه و اما باید دو طرفتون کوتاه بیاین و رابطه اتون رو جوش بدین . این شکاف عمیقه . نباید بذارم عمیق تر از این بشه . کاش میشد آدم یه چسب بر میداشت و همه چیزو میچسبوند به هم . شدم عین این دخترای کوچیکی که همش میگن کاش . خودمم دارم بازی میدم . حوصله ندارم . سردرگمیم این روزا کمتر شده . پی گیری دنبال کار از اون افسردگی درم آورده اما هنوز زمینه اش رو دارم . تنهایی هم از یه طرف . داییم بهم میگفت: من یه روزایی تنهایی میموندم و روزای طولانی رو تنها میگذروندم . راست میگه . فکر اینکه بتونم جاش باشم و اون همه ناراحتی و مشکلات رو تحمل کنم دیوونم میکنه . نمیدونم اصلآ تاب و توان تحملش رو دارم یا نه . درسته آدم محکمی شدم اما نمیدونم ... پسر داییم دو یا سه هفته دیگه به دنیا میاد . اسمشو میخوان بذارن سام ... رضا میگه سام اسم محکم و سنگینیه و به فامیلی هم میاد . واسه داییم خیلی خوشحالم که داره بچه دار میشه . خودشم میدونم خیلی خوشحاله . امید وارم پسر سالمی باشه . امید وارم موفق بشن و پسر از همه نظر سالم باشه . خدایا کمک کن.همیشه همه رو کمک میکنی . دعامو بشنو . میدونم میشنوی . نگرانی هامو سعی میکنم از بین ببرم . دوستت دارم خدا . دلم برای سه فس سیر گریه کردن پیشت تنگ شده . باید این روزا یه جمعه برم کوه و خودمو با گریه خالی کنم .فردا دوباره میرم دنبال کار . امیدوارم کار خوبی پیدا کنم . موفق بشم . کمکم کن خدا

خدایا کمکم کن

۱۳۸۸/٧/۱۱  توسط amir  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

 

 

RSS 2.0

Blog Skin